تبليغاتX
دریا بدون موج میمیرد و من بدون تو


دریا بدون موج میمیرد و من بدون تو

از زن هایی که نگاهشان
از پاکی برق نمیزند
از آن هایی که همسفرۀ همسر هستند
ولی
هزاران همبستری گناه آلود را
میشود در لابه لای زندگیشان
پررنگتر از هرچیزی دید...
متنفرم
آری
من از انسانهایی که عشق را
اینگونه به رذالت میکشند
متنفرم




+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17 9:56 بعد از ظهر توسط سمیرا |


یکبار نه
دو بار نه
هزار بار نه
...
در هر ثانیه ای که
عقربه ساعت با یک حرکت
لحظه را می میراند
من تو را
در من
زنده تر و
زنده تر میکنم
و زندگی را
آرزو و امید و عشق را
با تو باور میکنم
من نگاه مهربانت را
که مدتها قبل در ابدیتش گم شدم
باور میکنم

من تو را آنسان که عاشقترینها
اسطوره ای شدند در تاریخ
در سطر سطر زندگینامه ام
جاودانه یافته ام
و اینجا
روی لحظه های انتظار
کاخ آرزوهایم را
با دست های تو
ساخته ام

یکبار نه
دوبار نه
اندازۀ هر ثانیه از عمرم
من به تو احتیاج دارم

من برای من بودنم
تو را باور میکنم ...

دوستت دارم






+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17 9:50 بعد از ظهر توسط سمیرا



از لبخند سبز درخت
از ترانه روشن خورشید
از نوازش آبی امواج دریا
نمیتوانم دور بمانم

از جوانه های امید
از ستاره های شب
از تمام ترانه هایی که برایم خوانده ای

از تو
نمیتوانم دور بمانم...


دوستت دارم



+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17 9:40 بعد از ظهر توسط سمیرا


یک صندلی برای تو

اینجا گذاشته ام

بیا

روبرویم

کمی بنشین

 

در کوتاه ترن فاصلۀ بین من و تو

به من لبخند بزن

و هیچ حرفی نگو

فقط

نگاهم کن ...


دوستت دارم



+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17 9:40 بعد از ظهر توسط سمیرا


گلها را دانه دانه

به آغوش گلدان میسپارم

گلدان که از گلهای رنگارنگ پر شد

تو می آیی

 

دیروز را زرد

امروز را بنفش

فردا را صورتی

و روز بعدش را نارنجی میکنم

 

فکر میکنی

چند گل

در این گلدان دلتنگ

جایشان خالیست ؟؟


دوستت دارم




 


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17 1:29 بعد از ظهر توسط سمیرا |


 

همیشه

به رویاهایم دلخوشم

به دلتنگی هایم حتی

و به انتظاری که درلحظه هایم پرسه میزند...

اما

دلم را

بی رحمیه این ثانیه های راکد

میسوزاند

و هرشب

ستاره ای بی پناه

در مرداب گریه هایم

خاموش میشود...


نازنین من

برای توست

اگر می نویسم اگر لبخند میزنم...

اگر اینجا میان هذیان ها

روشن تر از خورشید

نشسته ام

اگر هنوز

زنده ام

بخاطر توست...



 

به تمام خاطره هایت دلخوشم

به اندوه دوری ات حتی

و به یک لحظه عبور بی صدایت

در کوچه پس کوچه خواب هایم

اینجا میان کابوس هایم

به تو نازنین من

تنها به تو

دلخوشم...




دوستت دارم



+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10 10:13 بعد از ظهر توسط سمیرا |


امروز

جای من

در پله های زمان

همین پله ایست که

به انتظار تو

اینجا

رویش ایستاده ام

قدمهایم بی تو

هرگز قدرت رفتن ندارند

نفس فردا را

به نبض زندگی برسان

میدانی ؛

انگار

امروز

مثل یک روز خشک و داغ کویری

طولانی شده...



دوستت دارم


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10 10:13 بعد از ظهر توسط سمیرا


دلشوره هایم را

بی پروا

میکُشم

بی طاقتی هایم را

حتی تمام دلواپسی هایم را

باید یاد بگیرم

لحظه های شیرین باهم بودنمان را

هرگز

حتی به اندازۀ یک ثانیه

فراموش نکنم

نمیخواهم

بی دلیل

 پرنده ای اسیر قفس دلواپسی ها باشم

حالا که تو آسمانمی...



دوستت دارم


+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/10 10:12 بعد از ظهر توسط سمیرا


قشنگــــــــــــه مهربونم
بخواب آروم در آغوشم
که قلبم تا نفس داره
نمی شی تو فراموشم

بخواب آروم بخواب آروم
که من تا صبح بیدارم
با دستام رو تن خسته ت
گل آرامش میکارم

لالا _ لالا _ مهربونم
زمین و آسمونم
تا روز آخر عمرم
یه عاشقم _ یه دیوونه م

لالا_لالا_ گل پونه م
برات لالایی میخونم
چه این دنیا _ چه اون دنیا
من عاشق تو میمونم

بخواب آروم بخواب آروم
تا صبح پیش تو میشینم
بخواب آروم گل نازم
برات ستاره می چینم


قشنگــــــــــــــــه مهربونم
برات لالائی میخونم
تاروزیکه نفس دارم
من عاشق تو میمونم


دوستت دارم


+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/04 10:22 بعد از ظهر توسط سمیرا |


با تو برایم دنیا
مثل گلستان زیباست
قلب پر از احساست
به وسعت دریاهاست
لبخند مهربانت
همچون گلی بی همتاست
ساده بگم خاتونم
عشقت نیاز دنیاست

در سینۀ پر دردم
تو مرهم هر دردی
هنگام دلتنگی ها
لایقترین همدردی
ویرانسرای دل را
گلخانۀ مهر کردی
مادر تو با احساست
این خانه رو گرم کردی

میدانم هر شب چشمت
دلواپس من نم است
اعماق لبخند تو
جاپای صدها غم است
اما نگاهت مادر
پیوسته در یادم است
از عشق چشمان تو
هرچه بگویم کم است





روز مادر رو به تمام مادرها تبریک میگم
و امیدوارم همیشه و همه جا سلامت و سرافراز و سعادتمند باشن .



+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03 9:29 بعد از ظهر توسط سمیرا |


تو
با هر نگاهت
دفتر خالی چشم هایم را
خط به خط
صفحه صفحه
از قصه های شیرین
پر میکنی

سپس
لبخند که میزنی
تمام این قصه های شیرین و دلچسب را
به دنیای حقیقی ام
پیوند میزنی

میدانی ؛
من
روی بوم نقاشی ذهنم
فقط
چشمهایت را
با رنگ مهربانی همیشگی اش
کشیده ام

من
چشمهای قصه گویت را
ای مهربانترینم
می پرستم ...


دوستت دارم



+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03 9:7 بعد از ظهر توسط سمیرا |


امروز هم
بی تو
تمام شد
امروز هم
مثل همۀ روزهای نبودنت
دلتنگ گذشت

انگار
بی تو
عبور لحظه ها
نه چیزی به تمامیت زندگی من اضافه
و نه چیزی کم میکند

انگار
همۀ روزهای نبودنت
پوچ و
بی معناست



دوستت دارم



+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03 9:3 بعد از ظهر توسط سمیرا |


عریانی نوشته های مرا
پیراهن عشق تو
می پوشاند

تو
اعتبار و آبروی
تمام نوشته های منی



دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/04/03 8:59 بعد از ظهر توسط سمیرا |


در باغی از لبخند و آئینه
یه شاخه رز برات می چینم
پیراهن آبی مو می پوشم
زیر درخت سیب میشینم

تو روح این باغ پر از عشقی
عطر لطیف یاسمن هایی
در بستر گلبرگ شب بوها
پیش منه دیوانه می آیی


چشماتو تو چشمام میدوزی
دستامو تو دستات میگیری
چشمامو می بوسی و با لبخند
از آرزوهامون برام میگی


در باغ سرسبز همین رویا
در وسعت دلتنگ این دنیا
تو نازنین آرزوهامی
در واقعیت ها و در رویا



دوستت دارم 





+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30 2:3 قبل از ظهر توسط سمیرا |


آنقدر دوستت دارم که هرگز تصور نمیکنم
موجودی در این جهان هستی
به اندازۀ من
لبریز از عشق تو باشد

آنقدر دوستت دارم که همیشه حس میکنم
نیمه ای از منه من
نیمه ای از توئه تو است

آنقدر دوستت دارم که در مسیر خوابهای آشفته ام
همیشه
هذیان دوری ات را
شکنجه میشوم
و در بیدار معصومانۀ لحظه ها
این هذیان را
تا بیایی
گریه میکنم

آنقدر دوستت دارم که در سکوت پر رمز و راز هر قاصدک
ناگفته های حسرت بار تو را
مرور میکنم

آنقدر دوستت دارم که با تو بودن را
نفس قلبم یافته ام
میدانی ؛
آنقدر دوستت دارم که بی تو
یک لحظۀ بسیار کوتاه حتی
در این دنیای وانفسا
زنده
نمی مانم

آنقدر دوستت دارم که
برای تو
عاشقانه تر از تمام قصه ها
زندگی میسازم !!!


دوستت دارم تنها بهانۀ زندگیه من




+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29 9:17 بعد از ظهر توسط سمیرا |


به چه نامی صدایت کنم ؟
آشناترین واژۀ من
وقتی می خواهم بخوانمت ،
لمس دستانم است
آنزمان که در گندمزار گیسوانت
به رسم ستایش عشق
بذر نوازش می نشانم ....

دوست دارم
در فراسوی تمام لحظه ها
با تو
فقط
با تو باشم
و بهترین های تمام دنیا را
به پایت بریزم

دوست دارم
وقتی بنام عشق
صدایت میکنم
دلپذیرترین احساس ها
در کالبد و روحت
نقش بندد

دوست دارم
همیشه
باور کنی
که من بنام تمام عاشقانه ها
تو را
می خوانمت ....

دوستت دارم


+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29 9:10 بعد از ظهر توسط سمیرا |


به دیدارمان
دوباره و
دوباره و
دوباره
فکر میکنم

فکر میکنم و
دیوانه میشوم

احتیاج دارم
اکنون
اینجا
یک دقیقه
در یک نگاه
با تو
از عشقمان
حرف بزنم ...


دوستت دارم


+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29 9:7 بعد از ظهر توسط سمیرا |


به تکرار مینویسم
"دوستت دارم "
اما تو
دوست داشتنم را
یک تکرار تصور نکن

دوست داشتن من
تکرار یک عادت پوچ دیرینه نیست !

عشق من بتو
درخت تناوری ست
که هر لحظه
یک جوانۀ روشن
بر شاخه هایش
متولد میشود ...



دوستت دارم



+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29 9:6 بعد از ظهر توسط سمیرا |


دلم برایت تنگ شده
مثل مهتاب غمیگن شب ها شده ام
حس میکنم
تمام ثانیه های دوری
مثل خارهایی هستند
که بر تنم
فرو میروند
حس میکنم
دور از تو
مثل کاکتوس
تلخ و بی رویا شده ام
دلم برایت تنگ شده
دلم برایت تنگ شده
دلم برایت تنگ شده ....
"تو ای خوب تمام لحظه هایم "


دوستت دارم


+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29 9:2 بعد از ظهر توسط سمیرا |


به من نگاه کن
به دریچه های روشن آرزوهایم

هر آرزوی من
ستاره ایست
در آسمان حضور تو

با نگاهی مهربان
با لبخندی صمیمی
و با بوسه ای عاشقانه
در حریم امن آغوش تو
من
ستاره چین لحظه هایم میشوم

تو همیشه برای من پر از ستاره ای....
و من به تو
نزدیک تر از توام


وقتی
قلب پاک تو
میان قلب من
درون سینه ام
برای من می تپد
غمهایت غروب میکنند
میدانم
خورشید نیستم اما
ببین ؛
خورشید را
در قاب چشمانم
برای تو به ارمغان آورده ام


دلم میخواهد
فراموش شده ترین آرزوهایت را
طلوعی جاودانه ببخشم

به من نگاه کن
ببین به اشتیاق وجودت
چه پرستاره ام
نازنین آرزوهای من !


دوستت دارم خوب من






+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/28 10:27 بعد از ظهر توسط سمیرا |


میان رنجورترین واژه های ذهنم
پرسه میزنم
نشستن و چشم دوختن به تصاویر ذهنی
تسکین دردی نیست
که آرامشم را
از من گرفته

گاه زندگی را به دار می آویزم
گاه خسته از اینهمه به دار آویختن
فقط به یاد تو پناه می آورم
تا آرامش پیدا کنم ....

حالا
دوباره
میان رنجورترین واژه ها پرسه میزنم
حس میکنم اما
دور شده ام
از تمام سردردهای عصبی که در چنین مواقعی به سراغم می اید
انگار
دوباره
آرام شده ام

دوستت دارم ....

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/26 0:48 قبل از ظهر توسط سمیرا


نا امیدی را

قاب کن

جایی به دیوار بیاویز که روبرویش

پنجره ای رو به ستاره ها باز میشود

 

انوقت خواهی دید که ناامیدتر از شب وجود ندارد

اما

ستاره بارانش

شاید زیباترین صحنه در نگاه یک عاشق تنها

باشد

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/24 11:43 بعد از ظهر توسط سمیرا |


قَسمت میدم
پشت سر من
منه مسافر
گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
بیشتر از جونم
من دوست دارم
این دم اخر
گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
میبرم با خود
من کوله بار
خاطره ها رو
گریه نکن
گریه نکن
میخوام ببینی
با لب خندون
صبح فردا رو
برمیگردم
با یه دنیا
جلوه های
عاشقانه
گریه نکن
برمیگردم
که بخونم
در وصف تو
باز ترانه 
گریه نکن
توی دنیا
تو رو دارم
برای من
 همین بسه
گریه نکن
خوبترینه
بهترینه
اونکه با من
همنفسه
گریه نکن
گریه نکن


من خیلی این ترانه رو دوست دارم گفتم بد نیست شما هم شعرش رو بخونید

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/24 5:50 بعد از ظهر توسط سمیرا


همیشه

در تمام فصلهای زندگی

درخت نگاهت

لبریز از شکوفه های سفید است

لبریز از شکوفه های سفید مهربانی

 

میشود

در نگاه تو شکفتن را آغاز کرد

میشود در نگاه تو

همیشه

بهار شد

و بهاری ماند


من نگاهت را به تقویم عمرم سنجاق زدم

و نگاهم را به نگاهت سپردم

 


میدانی ؛

می خواهم

در جاودانگی نگاهت

سرسبز و پر ترانه

هر روز عاشقت شوم



دوستت دارم



+ نوشته شده در جمعه 1387/03/24 5:4 بعد از ظهر توسط سمیرا |


بی تو

         دلم از ستاره بازی آسمان حتی
میشکند

از بوسه بازی موج و ساحل
از هم آغوشی نیلوفر و مرداب
از تمام
        بهانه ها و
                ترانه ها و
                          عاشقانه ها
از تمام دنیا
              بی تو
                     دلم می شکند


بی تو دلم تنگ میشود
         نگاهم بی فروغ می شود
                     و چون کالبدی بی روح
                                    در تابوتی از دلتنگیها
                                                    فراموش میشوم ....


اما
خوب من ؛
         وقتی تو با منی
                    عاشقانه ترین بهانه های هستی را
                                                    با طلوع روشنت
                                                             ترانه می کنم...

تن فرسودۀ باورم
          میان بوته های سبز دستانت
                                   شکوفاترین واژه میشود
و روح آشفته ام
     در خلسه گاه حضورت
                                     تا
                                      بینهایت خوشبختی
                                                       اوج میگیرد...

بی تو
       مرا بی من بودن
                مرا بی تپش بودن
                         سزاوارتر است

چرا که
        تنها با تو ای خوب من ؛
                                         من
                                       تپش قلبم را در قفسۀ سینه ام
                                                                 زنده می کنم ...
من
   تنها با تو
              می توانم به لبخندهای زندگی
                                         بوسه بزنم ....




دوستت دارم




+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23 10:16 بعد از ظهر توسط سمیرا |


روزی
به تیرگی ها به ای کاش ها
از نور
انتهایی ترسیم میکنیم
روزی
لبخند دلگرمی را
در کوچه پس کوچه های عمر
آشیانه می بخشیم
روزی
شاید همین فردا
در جشن ستاره ها و شقایق ها
بی انتهای خوشبختی را
متولد کنیم

روزی
شاید همین فردا
از شهر حسرتهای و بی حوصلگی ها
کوچ کنیم
به آغازی از نور
که در انتهای تیرگیها
ترسیم کرده ایم ....




دوستت دارم





+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/22 0:7 قبل از ظهر توسط سمیرا |


دلشوره هایت را
ناراحتی هایت را
تمام نگرانی هایت را
به من بسپار....

هرچند میدانم
تمام دلشوره هایت
تمام نگرانی هایت
به خاطر من است....

اما تمام ناراحتی هایت را
تمام دلشوره و دلواپسی هایت را
به من بسپار...

وقتی
دور از تمام غصه ها
نامم را صدا میکنی
من صدایت را دوست دارم
من شاد بودنت را دوست دارم
لبخندت برایم زیباترین داشتنیه دنیاست
و خوشبختی تو
تنها آرزوی من است

تو برای من
با ارزش ترینی
تو برای من
مهربان ترینی
آری
تو برایم عزیزترینی...

پس عزیز ترین تمام لحظه هایم
غمگین و دلواپس نباش ...
من به حرمت نگاهت
تمام دلسپردگی ات را
قامت میبندم
با عشقم
با نفسهایم
با امیدها و آرزوهایمان
من عاشقانه ترین ستاره های شبم را فدایت میکنم
من
ناب ترین دوستت دارم ها را برایت زمزمه میکنم ....
نگران نباش
جای تو
در قلب من
امن ترین مکان زنده بودنه توست...


دلشوره هایت را به یاس مبدل نکن
امید در چشمان من جاریست
تو فقط
لبخند بزن
تو فقط برای من
لبخند بزن



دوستت دارم عزیزترینم


پی نوشت : تا اطلاع ثانوی از جواب دادن به کامنتها معذورم . به دل نگیرید... فقط اینروزها کمی با کمبود زمان مواجهم
آرزومند آرزوهایتان....


+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/12 6:57 بعد از ظهر توسط سمیرا |



دوست داشتم ستاره اي بودم آبي رنگ در پهنه شب سياه تو....

اما نميدانستم

ستاره ها هميشه نوراني نيستند....

صبح که ميشود آبي ترين ستاره ها حتي

محو ميشوند...

 

پس برایت قلبي شدم

که بتپم

در تيره ترين شبها

و دلتنگ ترين روزها

...

حالا من قلب تو هستم

و هميشه با تو

لحظه ها را مينگارم...


دوستت دارم




+ نوشته شده در جمعه 1387/03/10 0:20 قبل از ظهر توسط سمیرا |


صداکن مرا.

 

صدای تو خوب است.

 

صدای تو سبزینه ی ان گیاه عجیبی است

 

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

 

کسی نیست

 

بیا زندگی را بدزدیم ان وقت

 

میان دو دیدار قسمت کنیم.

 

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

 

بیا زودتر چیزها را ببینیم.

 

ببین!عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض

 

زمان را به گردی بدل می کنند.

 

بیا اب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام.

 

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را...


دوستت دارم

 

فکر میکنم این نوشته مال شاملو باشه
به هر حال من که خیلی این نوشته رو دوس دارم...


+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/09 10:6 بعد از ظهر توسط سمیرا


به چشمهایت اعتماد کن

نگاهم هرگز به تو دروغ نخواهد گفت

نگاهم هرگز از نگاهت خالی نخواهد شد

نگاهم هرگز بی عشق تو را نظاره نخواهد کرد....

 

به چشمهایم اعتماد کن

به سکوتم

و به باورهایم

به دوردست آرزوهایم که با تو رسیدنی ست

به ستاره هایم که بی تو خاموش میشوند

به قلبم که بی توهرگز نخواهد تپید

 

به این دلبستگیها اعتماد کن

به دلخوشی هایم دلخوش باش

که من جزبه  لبخند تو دلخوش نیستم...

به حضورم در لحظه هایت بیندیش

به نوازش های گرم دستانم که با آن خو گرفته ای

به ثانیه هایی که سرشارم از تو

به من

به عشق

به آرزوهایت

به آرزوهایم

به اینهمه خواستن اعتماد کن

به روحم که بی تاب توست

به جسمم که نفس هایش از توست

به عاشقانه هایم

به من

به سمیرایت

اعتماد کن...

 

عشق من

من

بهترین ها را برایت خواسته ام

میدانم

مومنی به تمام حرفهام

فقط بگذار یکبار دیگر برایت تکرار کنم

به عشقمان

تا زنده ایم اعتماد کن....


دوستت دارم بهترینه من



+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/09 2:18 بعد از ظهر توسط سمیرا |


DESIGN BY : MINOS X



"""""کپی برداری از مطالب وبلاگ به هر عنوان ممنوع میباشد""""




تمام سرزمین قلب عاشقم مال تو نازنینم
من دريا هستم و نبض زنده بودنم رقص موجهاي بيکرانم است
خواستم بداني اگرچه دريايي بزرگ و آبي ام
اگرچه اعماق وجودم پر از صداي زمزمۀ ماهيهاست
اگر چه آسمان را بالاي سرم دارم
و زمين را زير پايم
اما بدون تو مردابي بيش نيستم
تو معناي تمام امواج خروشان مني
بي تو من چون مردابي ام که آفتاب و زمين دشمنم هستند
بي تو آفتاب قطراتم را بخار خواهد کرد
و زمين مرا در خود خواهد بلعيد
پس با من بمان
بمان تا زنده بمانم
دريا بدون موج ميميرد
و من بدون تو
هرگز تنهایم مگذار نازنینم

تا بینهایت ها دوستت دارم


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

وبلاگ شعر نو
زیر باران در پناه تاریکی
http://www.cubeupload.com
سهراب سپهری
آرشيو پيوندهاي روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1387

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



پیوندها

خط خطی های خیال
ديوانه اي كه مي خنديد فردا را ...
الفبای سرخ
مرا دیوانه خواندند و تو....
به خاطر خیانتهای تو
دنیای من شب چشمان تو
ناشناس
نامه های دلتنگی
طرحی از من بر صلیب
تکه های مبهم یک پازل
عصیان در 12 شب
تو همانی که می اندیشی
پسر جهنمی
این فصل را با من بخوان
شیوا فرازمند
صدای سکوت


    تعداد بازديدها:


قالب و كدهاي جاوا